تبليغاتX
اعزامی از کاخک

اعزامی از کاخک


بزرگ مرد تاريخ

 
لوگوي دوستان
گنجينه احاديث

جستجو گر گوگل

دریافت کد آهنگ





موضوع:

رحمت خدا براین مجاهدان عظیم الشأن که شهادتشان پیروزی اسلام را

بیمه کرد.(امام خمینی "ره")

آنچه را که مهم است ، حفظ راه شهداست ، یعنی پاسداری از خون شهدا

این وظیفه اول ما است.(مقام معظم رهبری)

برای دیدن عکس ،زندگینامه وشهادت شهدای کاخک به آرشیو مطالب مراجعه فرمایید


   نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1390  توسط مرتضی غلامی 




   نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390  توسط مرتضی غلامی 



موضوع:


ایام سوگواری سید وسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را به پیشگاه مقدس امام زمان (عج)وشماعزاداران حسینی تسلیت عرض می نماییم


   نوشته شده در جمعه 4 آذر1390  توسط مرتضی غلامی 



شهيد بزرگوار:   سردار ابوالقاسم عصاريان
آغاز:   24/8/1335،گناباد
پرواز:  9/9/1360 ، بستان


سردار شهيد ابوالقاسم عصاريان -فرزند حسن و صغري - در تاريخ 24/8/35 در محله    سر تراز شهرستان  گناباد ديده به جهان گشود.
دوران ابتدايي را در مدرسه همت ( شهيد باهنر فعلي ) ، راهنمايي را در مدرسه شهيد محمود قاسمي سپري نمود و موفق به أخذ مدرك ديپلم گرديد او فردي زاهد ، با تقوي و قانع به امكانات كم زندگي بود . با هر گونه تظاهر و فريب كاري مخالف و از افراد دو رو و ظاهر ساز دوري مي‌جست. سعي مي‌كرد تا حد امكان نماز را در اول وقت و به جماعت اقامه نمايد حتي در محافل خانوادگي بهترين لباس را به دوستانش هديه مي‌داد و بعضي از مواقع روزه استيجاري مي‌گرفت و با دريافت پول آن كتاب مي‌خريد تا كتابخانه مسجد امام صادق را راه‌اندازي كند .
قبل از انقلاب با ترك تحصيل به مشهد مهاجرت كرده و با شركت در مجالس و محافل آن زمان با شخصيتهايي همچون آيت الله العظمي خامنه اي ، حجت السلام فرزانه و شهيد كامياب آشنا شد . با تشكيل كلاسهاي آموزشي قرآن كريم و احكام به طور مخفيانه ، به طرح مسائل سياسي زمانه مي‌پرداخت ، در سالهاي اوليه انقلاب ، در كاخك فرماندهي حوزه مقاومت امام سجاد (ع) و سپس  مسئوليت روابط عمومي را در منطقه بر عهده گرفته بود.
با شروع جنگ تحميلي ، با ثبت نام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، به عنوان عضوي از شوراي فرماندهي سپاه مسئوليت واحد تداركات در قرارگاه در اختيار گرفت .
اولين بار با عده اي از همكاران روابط عمومي كاخك عازم اهواز و بعد از دو ماه مأموريت به شهرستان بازگشت. ابوالقاسم در اعزام آخر در عمليات طريق القدس در بستان – با مسئوليت فرماندهي گروه – در آذر ماه سال 60 بر اثر تركش به ناحيه سر شربت شهادت نوشيد و در جوار حضرت حق جاي گرفت . پيكر پاكش پس از تشييع در بهشت قاسم گناباد به خاك سپرده شد . و اين بهشت به نام او (قاسم ) ناميده شد .
شهيد ابوالقاسم عصاريان 2 فرزند پسر و 1فرزند دختر از خود  به يادگار گذاشت .

منتشر شده در اطلاعات شهدای گناباد


   نوشته شده در جمعه 4 آذر1390  توسط مرتضی غلامی 



به مناسبت هفته بسیج و گرامیداشت یادوخاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس طی آیینی عصر روز پنج شنبه مزارشهدای شهرکاخک باحضور جمعی از مسئولین ،خانواده های شهدا ومردم شهید پرور کاخک غبارروبی وباگلاب ناب محمدی شستشو شد

 


   نوشته شده در جمعه 4 آذر1390  توسط مرتضی غلامی 






باگرامیداشت هفته بسیج

یادوخاطره شهدای بسیجی گرامیباد.


   نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390  توسط مرتضی غلامی 



شهيد محمود کاوه

شهيدي که از شاگردي به استادي رسيد

ويژه‌نامه - ويژه نامه حماسه آفرينان سرزمين خورشيد - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939

شهيد کاوه از نگاه مقام معظم رهبري 

يک لشکر را يک جوان بيست و چهار- پنج ساله اداره مي کند در حالي که در هيچ جاي دنيا افسري به اين جواني پيدا نمي شود که يک لشکر را اداره کند. چند صد نفر يا چند هزار تا انسان را اين رهبري مي کند، در کجا؟ نه در مسافرت به سوي فلان زيارتگاه يا فلان ييلاق، در ميدان جنگ ، زير آتش ، در مقابله با تانک هاي دشمن با وجود آن همه مانع يک جوان بيست وچند ساله، چند هزار آدم را شما مي بينيد دارد هدايت مي کند؛ با سازماندهي مي برد جلو، خط را مي شکند، دشمن را تار و مار مي کنند، اسير هم مي گيرند، منطقه هم اشغال مي کنند و مستقر مي شوند. پس نظامي گري هم در معجزه گري انقلاب و سازندگي انقلاب وجود دارد، نه فقط معنويت. اما بالاتر از نظامي گري اين معنويت و تقواي جوانان است، که آن را هم دارند.

مرحوم حضرت آيت ا...شيرازي، امام جمعه فقيد مشهد

شهيد کاوه از نمونه مرداني بود که مي تواند در تاريخ دفاع مقدس امت اسلامي ايران، به عنوان اسطوره پايمردي، شجاعت و ازخودگذشتگي به حساب آيد. جوان شيردلي که دشمن از وحشت پيکار با او خواب آسوده نداشت و نام آميخته با محبت وي، بي پناهان مظلوم را در خطه کردستان، شادي و آرامش مي بخشيد. فرمانده صف شکني که با پناه گرفتن در سنگر قلب استحکام يافته از ايمان خويش، بي نياز از سنگر خاک و سنگ بود، اينک به سوي محبوب شتافته و قفس تن را به يادگار گذاشته است.

سردار شوشتري

شهيد کاوه در مقابل توطئه شرق و غرب در کردستان ايستادگي کرد و درمقابل توطئه شرق و غرب تدبير و فرماندهي کرد. کاوه در کردستان به همه اين ها سيلي زد.

سردار شهيد محمد فرومندي

امشب بايد به امام تسليت بگوييم. براي اين که علمدار جبهه کردستان، محمود کاوه را شهيد کردند. حضرت امام تسليت به شما مي گوييم، چرا که آن افسري که در جبهه کردستان گذاشته بوديد و مثل شير مي غريد و در شيارها و ارتفاعات دشمن منافق را قلع و قمع مي کرد شهيد شده است برادران! مي دانيد امروز در مشهد چه خبر بود؟ مرد و زن در مشهد، پابرهنه توي کوچه ها و خيابان ها مي دويدند و به امام رضا(ع) تسليت مي گفتند.

 

زمين و زمان اشک مي ريخت. دريايي از مردم عاشق امام و اسلام، در خيابان هاي اطراف حرم مي چرخيدند. روي دستشان فقط يک گل بود و آن هم پيکر برادر شهيدمان محمود کاوه بود. نمي دانيد وقتي خبر شهادت محمود را شنيدم چه حالي پيدا کردم. ما خيلي فرمانده شهيد داديم، ولي نمي دانم محمود چه کرده بود، چه طور جنگيده بود و چه افتخاراتي براي اسلام ايجاد کرده بود که جدا مرا تکان داد و من مي دانم که تمام مردم خراسان را تکان داد. البته شهادت مزدکار محمود بود خداوند اين انسان ها را وقتي در يک شرايطي قرار مي دهد و مي بيند در تمام امتحانات با بهترين نمره قبول مي شوند، آن ها را مي پذيرد محمود شهيد شد اما ريشه ضدانقلاب را درآورد. کموله و دموکرات را بيچاره کرد حماسه کاوه را بايد در سقز و تپه هاي مريوان ديد.

امير سرلشکر شهيد حسن آبشناسان 

کاوه انساني پاکباخته و چريکي بزرگ است که در عمل وجنگ، چريک شده نه با درس هاي تئوري. وجود ايشان براي سپاه و براي جمهوري اسلامي بسيار ارزشمند است. او هيچ گاه به دشمن پشت نمي کند. اگر در دنيا يک چريک پاکباخته و دلباخته به اسلام و امام وجود داشته باشد، محمود کاوه است و هر رزمنده اي که بخواهد خوب پخته و آب ديده شود بايد به تيپ ويژه شهدا، پيش کاوه برود.

امير سپهبد شهيد علي صياد شيرازي

با اطمينان مي توان گفت که شهيد عزيز، کاوه که افتخار هم رزمي نزديک با او را دارم از اسوه هاي مجاهدين في سبيل ا... است و هرچند معرفت اندکمان از کتاب آسماني، قرآن کريم به ما شهامت لازم را نمي دهد که اين اسوه جبهه هاي نور را با مصاديق قرآني تطبيق دهيم ولي در سايه الطاف پروردگار متعال و اميد به استغفار در درگاهش محمود عزيز را حزب ا... واقعي مي دانيم و با صفات و ويژگي هايي که در شخصيت اين رزمنده پرتوان سراغ داريم او را مشمول آيه شريفه« رضي ا...عنهم و رضوا عنه ...» مي دانيم.

شهيد کاوه انساني بود که نقش مطمئني داشت و گويا زمزمه آواي الهي «ارجعي الي ربک راضيه مرضيه، فادخلي في عبادي وادخلي جنتي» در قلب و روحش استمرار داشت.

شهيد کاوه شجاع و با شهامت بود و اغلب با نيروي اندک بر پيکره کثير دشمن مي تاخت زيرا که در برآوردهايش توان و قدرت رزمنده در راه خدا را ده برابر دشمن محاسبه مي کرد.

سردار شهيد اصغر رمضاني 

نفوذ کلام عجيبي داشت، به خصوص روي مسئولان و بازاريان استان.

در يک مرحله يادم هست تعدادي از مسئولان استان آمده بودند پادگان لشکرويژه شهدا، برادر کاوه برايشان سخنراني کرد و از کمبودها گفت . بعد از آن آن قدر کمک هاي مردمي سرازير شد به سمت ما که همه انبارهايمان پر امکانات شد.

مادربزرگوار سردار شهيد محمود کاوه

من هم مانند خيلي از مادرها ناراحت بودم. ولي باز با خودم فکر کردم، مگر خون محمود من از خون شهيد بهشتي، باهنر و ... سرخ تر است. راه آن ها يکي بود، محمود هم راه آن ها را ادامه داد، رفت کردستان. هفت مرتبه در کردستان مجروح شد و از ناحيه شکم و دست آسيب ديد، دفعه آخر که مجروح شد ترکش توي سرش بود. وقتي او را به بيمارستان امام حسين آوردند، اميدي به زنده ماندنش نداشتيم و مي گفتيم به شهادت مي رسد؛ به لطف خدا باز هم خوب شد و از بيمارستان مرخص شد بعد از بهبودي براي بار آخر به جبهه رفت که در «کربلاي ۲» در «حاج عمران» شهيد شد.

زندگي در جنگ

فاطمه عمادالاسلامي:

يک بار بعد از اين که مدت ها در جبهه مانده بود، آمد مرخصي ، با خودم گفتم: حتما چند روزي مي ماند، مي توانم از سپاه مرخصي بگيرم و در خانه بمانم. همان شب حاج آقاي محمودي، از دفتر فرماندهي سپاه مهماني داشت، چند تا از فرماندهان سپاه را با خانواده دعوت کرده بود، من هم دعوت بودم. محمود که آمد، به اتفاق رفتيم آن جا، بيشتر مسئولان سپاه هم آمده بودند، مردها يک جا و زن ها اتاق ديگري بودند. نيم ساعتي بعد از شام، آماده رفتن شديم؛ در حياط به حاج آقاي محمودي گفتم: آقا محمود را صدا بزنيد ، بگوييد که ما آماده ايم ،حاج آقا با تعجب نگاهي به من کرد و گفت: مگر شما خبر نداريد محمود رفته است، يک آن فکر کردم اشتباه شنيدم! گفتم: کجا رفت؟ چرا به من چيزي نگفت؟ گفت: داشتيم شام مي خورديم که از منطقه تلفن زدند؛ کاري فوري با او داشتند، گوشي را که گذاشت، پا شد رفت فرودگاه تا برود منطقه نتوانستم خودم را کنترل کنم، زدم زير گريه، دست خودم نبود ... آخر، چهار پنج ساعت بيشتر از آمدنش نگذشته بود. بعدها که فهميدم عراق در منطقه والفجر ۹ پاتک زده بود و محمود بايد بدون حتي يک لحظه درنگ به منطقه مي رفت، به او حق دادم. 

علي خسروي: 

گفتم: برادر کاوه تا ساعت سه شب جلسه داشته، الان هم از شدت خستگي خوابيده است ، بعدا بياييد، گفتند: ما مي خواهيم برويم شهرستان، شايد ديگر نتوانيم آقاي کاوه را ببينيم، مي خواهيم با او خداحافظي کنيم،چند تا عکس هم بگيريم. همه با اصرار مي خواستند کاوه را بيدار کنند. ديگر داشتم کلافه مي شدم که کاوه بيدار شد و صدايم زد، رفتم داخل اتاق، پرسيد: اين سر و صداها براي چيست؟ گفتم: چند تا بسيجي آمدند اصرار دارند که شما را ببينند، من هرچه کردم حريفشان نشدم، کاوه آمد بيرون، همراه آن ها از ساختمان فرماندهي زد بيرون، وقتي نگاه کردم تازه فهميدم اين ها تنها نيستند و عده زيادي آن طرف تر منتظرند. يک ساعتي طول کشيد تا محمود برگشت، جلو رفتم و گفتم: صلاح نبود شما در اين هواي سرد رفتيد؛ يک جوري راضي شان مي کرديم، نمي رفتيد. با خنده گفت: نه! ما دينمان به اين ها خيلي بيشتر از اين حرف هاست؛ از اين گذشته اين ها دلشان به همين خوش است و بالاخره خودش يک عاملي است براي جذب دوباره آن ها به جبهه. 

علي صلاحي:

تازه از مرخصي آمده بودم که محمود دست مصطفي شاکري را گذاشت در دستم و گفت: مي روي برايش خواستگاري، دختر خوبي را پيدا مي کني، بعد هم خبرم کن براي مراسمش بيايم. مي دانستم عمويم دنبال دامادي است که دين و ايمان داشته باشد. جريان مصطفي را برايش گفتم و موضوع خواستگاري از يکي از دخترانش را پيش کشيدم. راحت تر از آن چه که فکرش را مي کردم، موافقت کرد. موضوع را به محمود خبر دادم، کلي خوشحال شد. آن موقع منطقه بود. گفت: هر طور شده خودم را براي شب جمعه مي رسانم. همه چيز فراهم بود، فقط منتظر بوديم تا محمود بيايد و در حضور او خطبه عقد خوانده شود. او همان روز از مشهد زنگ زد و گفت: ساعت دو بعدازظهر حرکت مي کنم طرف گناباد. به حساب ما، بايد ساعت شش بعدازظهر مي رسيد؛ ولي تا ۱۲ شب خبري از او نشد. دلمان به هزار راه رفت، همه مي دانستيم او آدم بدقولي نيست. آن شب بالاخره ساعت دوازده و نيم رسيد. بعد از کلي معذرت خواهي گفت: بعضي از بچه هاي تيپ در شهرهاي سر راه، جلوي من را گرفته بودند، حريفشان نشدم. او را بين راه چند جا واداشته بودند تا براي مردم سخنراني کند. فردا که مردم فهميدند کاوه آمده فخرآباد، همه جمع شدند جلوي در خانه، گاو و گوسفند آورده بودند که جلوي پاي محمود قرباني کنند. محمود نگذاشت، گفت: اگر اين کار را بکنيد، فخرآباد نمي آيم. 

درس عملي 

ابراهيم پورخسرواني:

يکي از بچه ها به شوخي پتويش را پرت کرد طرفم. اسلحه از دوشم افتاد و خورد به سر کاوه. کم مانده بود سکته کنم؛ سر محمود شکسته بود و داشت خون مي آمد. با خودم گفتم: الان است که يک برخورد ناجوري با من بکند. چون خودم را بي تقصير مي دانستم، آماده شدم که اگر حرفي، چيزي گفت، جوابش را بدهم. کاملا خلاف انتظارم عمل کرد؛ يک دستمال از جيبش در آورد، گذاشت رو زخم سرش و بعد از سالن رفت بيرون. اين برخورد از صد تا سيلي برايم سخت تر بود. دنبالش دويدم. در حالي که دلم مي سوخت، با ناراحتي گفتم: آخر يک حرفي بزن، چيزي بگو، همان طور که مي خنديد گفت: مگر چي شده؟ گفتم: من زدم سرت را شکستم، تو حتي نگاه نکردي ببيني کار کي بوده است همان طور که خون ها را پاک مي کرد، گفت: اين جا کردستان است از اين خون ها بايد ريخته شود، اين که چيزي نيست. چنان مرا شيفته خودش کرد که بعدها اگر مي گفت: بمير، مي مردم. 

محمد يزدي: 

علاوه بر مربيگري، مسئول کميته تاکتيک هم بود. از آموزش ايست و بازرسي گرفته تا آموزش جنگ شهري و کوهستان را بايد درس مي داد. همه هم به صورت عملي. يک روز به او گفتم: تو که اين قدر زحمت مي کشي، کي وقت مي کني به خودت و خانواده ات برسي؟ گفت: حالا وقت رسيدن به خانه و خانواده نيست. مکثي کرد و ادامه داد: مگر نمي بيني دشمن در کردستان و جاهاي ديگر دارد چه کار مي کند؟ گفتم اين که مي گويي درست است، اما بالاخره خانواده هم حقي دارند،حداقل هر از گاهي بايد يک خبر از خانواده ات هم بگيري. گفت: به نظر من در اين دوره و زمانه، انسان همه هست و نيستش را هم فداي اسلام و انقلاب بکند، باز هم کم است. الان اگر لحظه اي غفلت کنيم، فردا مشکل بتوانيم جواب بدهيم. نه محمد، فعلا وقت استراحت و سرزدن از خانواده نيست. 

بدجور به او غبطه مي خوردم

شهيد ناصر ظريف:

هرکسي چيزي گفت، تا اين که نوبت به محمود رسيد. گزارشي از وضعيت منطقه داد، بعد خيلي جدي و محکم گفت: ما بايد با ضد انقلاب برخورد قاطع داشته باشيم، بايد ريشه شان را بکنيم. همه سراپا گوش بودند، گاهي لبخند مي زدند و با بغل دستي شان پچ پچ مي کردند. نتيجه جلسه هم اين شد که تا آخر دهه فجر کاري به کار ضدانقلاب نداشته باشيم. همين که جلسه تمام شد بچه ها دور صياد را گرفتند. از طرز نگاهش معلوم بود خيلي از کاوه خوشش آمده است همان طور که دست کاوه را در دستش گرفته بود، گفت: آقا محمود مواظب خودت باش! ما حالا حالاها به تو احتياج داريم.

بچه ها گفتند: ضدانقلاب در جاده بوکان کمين گذاشته است و همه رفتند آن جا با آن ها درگير شده اند؛ با يک طرح آن ها را محاصره کرديم، هنوز درگيري تمام نشده بود که محمود رسيد. تا رفتم وضعيت را برايش توضيح بدهم ناباورانه به من تشر زد و گفت: مگر تو امروز جلسه نبودي؟ مگر نشنيدي که گفتند درگير نشويد؟ گفتم: بابا ضد انقلاب کمين زده! عذرخواهي کرد و بعد هم با خنده گفت: نه، مثل اين که بايد طور ديگري برخورد کنيم. بلافاصله افتاد جلو و شروع کرد به تعقيب ضد انقلاب.

 

آغاز راه 

علي اسلامي:

يک روز به خودم جرات دادم و از او پرسيدم: از کجا شروع کردي که کاوه شدي؟ گفت: از يک عمليات شروع شد، محل عمليات يک روستا بود؛ براي پاکسازي بايد تپه اي را که مشرف به آن جا بود تصرف مي کرديم، اين ماموريت به من و چند نفر ديگر داده شد، به نزديک ارتفاع که رسيديم، ديديم چند نفر ضد انقلاب هم به سمت همان ارتفاع بالا مي روند، بدون معطلي درگير شديم. غير از چهار- پنج نفر پيش مرگ کرد که با من بودند، بقيه فرار کردند،به بچه هاي پايين هم گفته بودند کاوه شهيد مي شود. تا به بالاي ارتفاع رسيديم، يک ضدانقلاب کشته شد و بقيه شان فرار کردند. بلافاصله چند تا ا...اکبر گفتيم و به نيروهاي پايين اشاره کردم بيايند بالا. صحبتش تا به اينجا رسيد خنديد و ديگر چيزي نگفت.

 

ارتباط با بستگان

حسن عماد الاسلامي:

از وقتي بچه ها فهميده بودند که من برادر خانم کاوه هستم، مهرباني شان نسبت به من بيشتر شده بود. يک روز تصادفي محمود را در گوشه دنجي از پادگان ديدم. با کلي شک و ترديد جلو رفتم، سلام و احوال پرسي کردم، شک و ترديدم از اين بود که شايد بازهم تحويل نگيرد و سرد برخورد کند، ولي بر عکس روزهاي قبل ديدم گرم گرفت، گفت: حسن، تا مي تواني اطراف من نيا و خيلي چيزها را از من نخواه! آهي کشيد و انگار که بخواهد حرف دلش را بگويد، ادامه داد: از اين ها گذشته، وقتي تو هي بيايي پيش من، مي ترسم نتوانم از پس فرماندهي و مسئوليتي که خدا و اهل بيت(ع) از من خواستند بر بيايم و در نهايت، بين تو و بقيه تبعيض قائل بشوم و خداي ناکرده، بکنم آن کاري را که نبايد، حرف هايش عين يک مسکن آسماني آرامم کرد. آن روز، وقتي خواستيم از هم جدا شويم گفت: مطمئن باش تو همان ارج و قربي را پيش من داري که بقيه نيروها دارند، چه بسا که تو را هم بيشتر دوست داشته باشم، من هرکسي را به واحد اطلاعات و گردان هاي رزمي معرفي نمي کنم...روزهاي بعد فهميدم که چند نفر ديگر از اقوام و خويشان محمود در تيپ خدمت مي کنند، با کمي تحقيق دريافتم که محل خدمت هرکدام از آن ها هم بدون استثناء ، در گردان هاي رزمي است.

خاطره اي از خنثي کردن يک ترور

سيد مجيد ايافت:

رفتيم غذاخوري پرشنگ(۱) با بچه ها گرم صحبت بوديم و انتظار مي کشيديم هرچه زودتر غذا را بياورند، احساس کردم محمود خودش با ما هست ولي حواسش جاي ديگري است. زيرچشمي به چند نفر تازه وارد نگاه کردم، از طرز نگاه محمود فهميدم که وضعيت غيرعادي است. در همين حال محمود و يکي از بچه ها بلند شدند و دويدند طرف ميز آن ها ، تا آمدم به خودم بجنبم، ديدم درگير شدند، ما هم رفتيم کمکشان؛ همه را گرفتيم و دستبند زديم، لباس هايشان را دقيق گشتيم، چند تا کلت و نارنجک داشتند، آن روز از خير غذا خوردن گذشتيم، سريع آن ها را به مرکز سپاه آورديم و سپرديمشان دست حفاظت اطلاعات. خاطرم هست در بازجويي ها، اعتراف کردند که مي خواستند کاوه را ترور کنند.

ماجراي جست و جوي کاوه پس از يک هفته همگامي با او

ويژه‌نامه - ويژه نامه حماسه آفرينان سرزمين خورشيد - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939

سردار شهيدمحمود کاوه، نامي آشنا براي ايرانيان به خصوص مردم خراسان و رزمندگان سال هاي دفاع مقدس است. شجاعت و رشادت کاوه در کنار ساده زيستي و صميميت او موجب محبوبيت او در دل رزمندگان شده بود و در اين زمينه ها به ويژه درباره شجاعت او در مقابله با ضدانقلاب در کردستان ماجراهاي بسياري نقل شده است، البته از صفا و صميميت او هم کم سخن گفته نشده است.در اين فرصت يکي از رزمندگان اسلام؛ سرهنگ سليم تيموري که يکي از هم وطنان «کرد» ايل منگول ساکن مهاباد و سال هاي ۶۲-۶۱ با تيپ ويژه شهدا و سردار کاوه همکاري داشته است، هم کلام شديم تا او از کاوه اين فرمانده غيور خراساني بگويد.

تيموري در گفت وگو با خراسان، در شرح خاطره اي بيان داشت که در بدو همکاري با تيپ ويژه شهدا پس از يک هفته خدمت و همگامي با شهيدکاوه هنوز او را نديده بود و به دنبال او مي گشت! در حالي که ايشان در تمام اين لحظه ها و روزها در ميان رزمندگان تيپ ويژه بودند!

 

يک هفته از آغاز همکاري گروه ۶ نفره ما با تيپ ويژه شهدا گذشته بود و به دنبال فرصتي بودم تا سردار شهيد محمود کاوه را ببينم و در راستاي انجام ماموريتي که به ما محول شده بود، با ايشان صحبتي داشته باشم. به اين منظور از همکاراني که در چند روز گذشته با هم در يک اتاق مستقر بوديم پرسيدم: چگونه مي توانم سردار کاوه را ببينم و با او صحبت کنم.شهيدحسيني محراب و شهيدقمي به عنوان رابط ما و تيپ ويژه شهدا و سردار شهيد کاوه معرفي شده بودند، در پاسخ، شهيدمحراب خطاب به من گفت: يعني در اين چند روزي که به تيپ ويژه منتقل شده ايد، هنوز شهيدکاوه را نديده ايد؟!

پاسخ منفي من را که شنيد گفت: شما کاوه را ديده ايد اما نخواسته ايد با او صحبت کنيد، که با تاکيد ادامه دادم، ايشان را نديده ام، اگر مي ديدم به طور حتم مي رفتم و به ايشان عرض ادب مي کردم.

 

اما شهيدمحراب با همان لحن مطمئن ادامه داد: ثابت مي کنم شهيدکاوه را ديده ايد، امروز هم متوجه مي شويد، او مي آيد و باز هم او را مي بينيد.

ظهر شده بود، وقت صرف ناهار، دوستاني که سراغ شهيدکاوه را از آن ها گرفته بودم، پرسيدند کاوه را ديدي؟ جواب منفي که دادم، فردي را که در حال عبور کردن از محل غذاخوري بود، نشان دادند و گفتند او کاوه است. براي من باور کردني نبود، فرمانده تيپ مستقل ويژه شهدا، در لباس خاکي، همچون افراد عادي در صف غذا مي ايستد و ... در نتيجه شک کردم و گفتم: به طور حتم دوستان شوخي مي کنند و اين موضوع را ناديده گرفتم و روز بعد خدمت ايشان رسيدم.

سرهنگ پاسدار تيموري ادامه داد: شهيدکاوه را در دوره خدمت همواره در نهايت سادگي مي ديدم، فرمانده اي که همچون رزمندگان عادي لباس مي پوشيد و همچون ديگران در صف غذا مي ايستاد! و بدون ژست خاصي مانند افراد عادي کارهاي خود را انجام مي داد و ...

اين رفتارهاي شهيدکاوه موجب افزايش ارادت چند برابري ما به اين برادر بزرگوار شده بود و در انجام ماموريت هاي محوله بسيار فعال تر از قبل شرکت مي کرديم.

اين هم رزم کاوه ادامه مي دهد: در دوره اي که با شهيدکاوه و تيپ ويژه شهدا همکاري مي کردم، مسئول گروه ۶ نفره اي بودم که به تيپ ويژه شهدا معروف شده بوديم، با توجه به اين که ما بومي کردستان بوديم ماموريت هايي چون شناسايي منطقه، شنود راديويي برنامه هاي گروهک ها و ... به ما واگذار مي شد و براي هماهنگي در انجام اين گونه موارد اغلب خدمت شهيدکاوه مي رسيدم، او چنان برخورد دوستانه و بي تکلفي داشت که بدون هيچ گونه دغدغه اي آماده انجام هر ماموريتي مي شديم.

وي تصريح کرد: با توجه به اين که در نهادهاي نظامي همواره مقررات خاصي حاکم است، اما شهيدکاوه بدون توجه به ديسيپلين هاي نظامي به سادگي با ما برخورد مي کرد و هرگاه از ما درباره موضوعي نظر مي خواست، با تمام تجربه و اشرافي که به امور نظامي داشت به نظر ما عمل مي کرد.

اين فرمانده سال هاي دفاع مقدس درباره نحوه دستورات نظامي شهيدکاوه براي انجام ماموريت هاي جنگي گفت: روابط ما حتي براي صدور و يا دريافت عمليات هم دوستانه بود، يعني اين گونه نبود که بگويد براي رسيدن به فلان منطقه بايد از مسيرهاي مشخص و منطقه ... برويد و مسير را هم عوض نکنيد يا با اين تعداد نيرو عمل کنيد، بلکه کاملا ساده و صميمي به طرح موضوع مي پرداخت و مي گفت: مي خواهيم اين عمليات را انجام دهيم و از فلان مسير عبور مي  کنيم.

 

وي مسير موردنظر را تشريح و تعداد افراد هر ماموريت را نيز اعلام مي کرد. چنان اين مسائل را ساده تشريح مي کرد که اوايل همکاري ام با ايشان تعجب مي کردم که چرا اين گونه صحبت مي کند و مانند ديگر فرماندهان نظامي دستورات خود را صادر نمي کند. اما بعدها متوجه شدم در نتيجه برخورد ساده و صميمي شهيدکاوه انجام عمليات ها براي رزمنده ها همچون انجام کارهاي عادي روزمره جلوه مي کند، به گونه اي که تمام اتفاقات و رويدادهاي عمليات را در کنترل خود مي ديديم و به اندازه اي دلگرم مي شديم که پيروزي را حتمي مي ديديم.

علاوه بر اين، ماموريت هاي پيچيده و دشوار توسط نيروهاي محدودي انجام مي شد، به عنوان مثال شهيدقمي و شهيدمحراب که مسئوليت هايي چون فرماندهي گردان و اطلاعات عمليات را در تيپ ويژه شهدا بر عهده داشتند، در نتيجه اين حسن برخورد شهيدکاوه بسياري از ماموريت هاي شناسايي را ۲ نفري انجام مي دادند و اگر بزرگواري ها، محبت، سادگي و صداقت شهيدکاوه نبود و به نيروها دلگرمي نمي داد اين ماموريت ها کار يکي دو نفر نبود بلکه بايد يک گردان وارد عمل مي شد در حالي که در اغلب موارد گروه هاي چند نفري عمليات هاي پيچيده را با موفقيت انجام مي دادند که اين توفيق ها نتيجه ايمان به خداوند، صداقت و ساده زيستي شهيدکاوه بود که به ما دلگرمي مي داد.

مروري بر زندگي محمود کاوه فرمانده تيپ ويژه شهدا

فرمانده خلاق

ويژه‌نامه - ويژه نامه حماسه آفرينان سرزمين خورشيد - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939

نويسنده: حسين زاده

پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۳۵۷ نه تنها تمام معادلات جهاني را به هم ريخت و مسير تاريخ را عوض کرد، بلکه باعث ظهور انسان هايي شد که تا ابد اسطوره اند، اسطوره تمام بشريت و تمام تاريخ. جواناني که بدون گذراندن آموزش هاي کلاسيک فرماندهي و ستاد، با اعتقاد به خدا و بهره گيري از نبوغ و خلاقيت هاي مثال زدني، بزرگ ترين فرماندهان دنيا را مجبور به زانو زدن در برابر عظمت مردم ايران کردند.

محمود کاوه يکي از اين ستاره هاست. او در سال ۱۳۴۰ در يکي از محلات شهر مقدس مشهد که از مناطق محروم شهر محسوب مي شد (خيابان ضد) چشم به جهان گشود. خودش در اين باره چنين مي گويد: «من محمود کاوه فرزند محمد هستم، در يکي از کوچه هاي مشهد ، در سال ۱۳۴۰ به دنيا آمدم و سال ۱۳۴۷ به مدرسه علميه رفتم، پس از آن ادامه تحصيل دادم و اول پيروزي انقلاب، بعد از اين که تحصيلاتم تمام شد به سپاه آمدم و مدتي در سپاه آموزش هاي مختلفي را گذراندم. پس از آن به منطقه جنوب و بعد از آن به کردستان آمدم. در اين مدت در نقاط مختلف کردستان مشغول به کار بودم و الان حدود چهار سال و اندي است که در خدمت مردم و اسلام هستم.»خانواده آن ها مذهبي و متدين است و پدر خانواده از افراد مذهبي محسوب مي شود، مقلد حضرت امام «قدس ا... الزکيه» بود. او با روحانيت مبارز انقلاب همچون رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت ا... خامنه اي که قطب مبارزات در استان «خراسان» بودند و شهيد «هاشمي نژاد» و شهيد «کامياب» و ... ارتباط مستمر داشت. هنگامي که خداي تعالي اولين و تنها فرزند پسر را به اين خانواده عطا کرد پدرش از درگاه خداوند خواست که او را در زمره بندگان صالحش قراردهد و عاقبت او را به خير کند و او را طوري هدايت کند که پيرو واقعي مکتب اسلام باشد.انقلاب که پيروز شد، «محمود» سر از پا نمي شناخت. هر جا نياز به جانفشاني داشت او حاضر بود. در حمله کورکورانه آمريکا به صحراي «طبس» او از اولين کساني بود که آن جا حاضر شد تا اسناد باقي مانده از خودفروختگان داخلي را از بالگردهاي آمريکايي به دست آورد. «بني صدر» خائن که مي دانست اگر اسناد جنايت و خيانت او و ديگر وطن فروشان به دست مردم بيفتد جان سالم به در نخواهند برد؛ با دستور بمب باران باقي مانده بالگردهاي آمريکايي، از دستيابي انقلابيان به اين اسناد جلوگيري کرد.

«کردستان» سنگر بعدي بود که نياز به جانبازاني داشت تا از آرمان هاي انقلاب خميني (ره) کبير حراست کنند و محمود کاوه از اولين نيروهايي بود که در آن جا حاضر شد.

«محمود کاوه» که در هنگام ورود به «کردستان» و در عمليات آزادسازي شهر «بوکان» فرمانده يک گروه ۱۲ نفره بود، پس از گذشت مدتي و با رشادت هايي که از خود نشان داد به فرماندهي لشکر ويژه شهدا رسيد؛ لشکري که يکي از يگان هاي تاثيرگذار ايران در طول دفاع مقدس بود. اين در حالي بود که آن موقع «محمود» ۲۲ سال سن داشت.

او در مدت حضور در جبهه بارها مجروح شد اما اين اتفاقات نتوانست کوچک ترين خللي در اراده پولادين اين ابر مرد و قهرمان ملي ايجاد کند. مقام معظم رهبري درباره اين مقطع از زندگي سردار شهيد کاوه مي فرمايد: «شهيد کاوه حقيقتا اهل خودسازي بود هم خودسازي معنوي و اخلاقي و تقوايي و هم خودسازي رزمي. در يکي از عمليات هاي اخير دستش مجروح شده بود که به مشهد آمد و مدتي در بيمارستان بستري بود که مجددا به جبهه برگشت و در تهران پيش من آمد. ديدم که دستش متورم است. سوال کردم: دستت درد مي کند؟ گفت: نه؟

 

بعد من از طريق برادران مشهدي که آن جا بودند فهميدم که دستش شديدا درد مي کند، ولي او درد را کتمان مي کرد و اين که انسان دردش را کتمان کند مستحب است، ايشان يک چنين حالت خودسازي داشت.»

با وجود رزمندگان و فرماندهاني مانند «کاوه» بود، که ارتش عراق، علي رغم کمک گرفتن از نيروي نظامي بيش از ۱۲ کشور و کمک هاي ديگر از ۲۴ کشور؛ نتوانست يک ميلي متر از خاک ايران را به تصرف خود درآورد و پس از ۸ سال با اعتراف به قدرت مردم ايران از پشت دروازه هاي مردانگي آن عقب نشيني کرد. اميرسرتيپ شهيد حسن آبشناسان، فرمانده لشکر ۲۳ نو هد (نيروي مخصوص) که خود در ارتش ايران چريکي بي نظير بود و اغلب فرماندهان ارتش افتخار شاگردي او را داشتند و به رسم احترام با لقب استاد، او را صدا مي زدند مي فرمايد: «کاوه انساني پاکباخته و چريکي بزرگ است که در عمل و جنگ چريک شده نه با درس هاي تئوري، وجود ايشان براي سپاه و براي جمهوري اسلامي بسيار ارزشمند است، او هيچ گاه به دشمن پشت نمي کند.

 

اگر در دنيا يک چريک پاکباخته و دل باخته به اسلام و امام وجود داشته باشد محمود کاوه است. هر رزمنده اي که بخواهد پخته و آبديده شود بايد به تيپ ويژه شهدا پيش کاوه برود.»

 

اين سردار ملي و قهرمان جاويد ايران اسلامي پس از سال ها تلاش و مجاهدت در سن ۲۵ سالگي در دهم شهريور ۱۳۶۵ در عمليات «کربلا۲» در قله ۲۵۹ حاج عمران مورد اصابت ترکش گلوله توپ دشمن قرار گرفت و به شهادت رسيد.

سوابق مسئوليتي

مربي آموزش نظامي 1358.3.15 تا 1359.6.2

مسئول محافظان بيت امام (ره) 1359.6.3 تا 1359.8.3

مربي آموزش نظامي 1359.8.4 تا 1359.9.22

مسئول عمليات سقز 1359.9.23 تا 1360.12.7

مسئول عمليات تيپ ويژه شهدا 1360.12.8 تا 1361.4.31

فرمانده تيپ ويژه شهدا 1361.5.1 تا 1365.2.1

فرمانده لشکر ويژه شهدا 1365.2.2 تا 1365.6.18

مجروحيت

اصابت گلوله به ناحيه شکم در اسفندماه ۱۳۶۱ پاکسازي روستاي محمدشاه از توابع مهاباد

اصابت گلوله به ناحيه شانه چپ در مرداد ماه ۱۳۶۳ پاکسازي منطقه عمومي دارلک از توابع مهاباد

اصابت ترکش به ناحيه دست راست و سر در بهمن ماه ۱۳۶۳ منطقه عملياتي بدر

اصابت ترکش به صورت در اسفندماه ۱۳۶۴ منطقه عملياتي والفجر ۹

سردار شهيد «محمودکاوه» فقط در سال ۱۳۵۸ يک دوره آموزش عمومي و نيز آموزش جنگ هاي نامنظم را به مدت ۴ ماه به همراه ۳ نفر ديگر از نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي «خراسان» در پادگان «امام علي (عليه السلام)» گذراند.

منبع: ساجد


   نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390  توسط مرتضی غلامی 




مشخصات فردي
نام:سيد رضا نام خانوادگي:كامياب
نام پدر:سيد عليتاريخ تولد:05/05/1329
محل تولد:گنابادتأهل:متاهل
تحصيلات:خارج فقه واصولمحل تحصيل:گناباد، مشهد مقدس، قم
مسؤوليت:نماينده مشهد در مجلس شوراي اسلامينوع اعزام:--
محل شهادت:
تاريخ شهادت:08/05/1360
علت شهادت:ترور توسط منافقينمحل دفن:مشهدمقدس، حرم مطهر امام رضا(ع)
زندگينامه
سيدرضا كامياب؛ فرزند سيدعلي، در پنجم مرداد ماه سال 1329، در روستاي نوده ميرمحراب گناباد، از توابع استان خراسان به دنيا آمد. مادر ايشان؛ فاطمه ي صاحبي، درباره ي تولد او چنين مي‌گويد: «موقعي كه سيدرضا را حامله بودم و ماه‌هاي آخر بارداري را سپري مي‌كردم، بعد از برگشتن از مسجد خواب ديدم كه در همان مسجد هستم و هوا خيلي تاريك بود. داشتم گريه مي‌كردم و مرتب امام زمان را صدا مي‌كردم كه ناگهان متوجه نوري در اطراف خود شدم كه به طرف من مي‌آمد از طرف آسمان يك آقاي نوراني كه بوي خوشي هم مي‌داد به سمت من آمد و گفت: چرا غصه‌مي‌خوري و گريه مي‌كني؟ تو هم نماز مي‌خواني و هم روزه مي‌گيري. يك شيشه ي عطر از جيب مباركشان درآوردند و در دستشان ريختند و به سرم كشيدند، كنار لباسشان را گرفتم و پرسيدم: شما چه كسي هستيد؟ گفت: همان كسي كه صدا كرديد. يك دفعه از خواب بيدار شدم، چند روز بعد فرزندم متولد شد. ايشان از ابتدا تحت تربيت پدر خويش- كه خود روحاني بودند- قرار گرفت، و براي تحصيلات خود به گناباد مي‌رفت. به دليل علاقه و اشتياقي كه به فراگيري علوم اسلامي داشت، در حوزه‌ي علميه ي گناباد به آموختن معارف اسلامي پرداخت، و ملبس به لباس روحانيت گرديد و مدت 2 سال را در آن‌جا گذراند. روحاني شهيد؛ سيدرضا كامياب به منظور ادامه‌ي تحصيلات حوزوي به مشهد عزيمت كرد و ابتدا در مدرسه‌ي علميه ي رضوي رفت، پس ازآن به مدرسه‌ي علميه ي عباسقلي‌خان رفته و 8 ماه در آن‌جا مشغول به تحصيل بود. سپس به توصيه ي يكي از اساتيدش، به مدرسه‌ي علميه ي خيراتخان نقل مكان كرد و در حجره‌ي شماره 11 ساكن گرديد. در سال 1347 كه در منطقه‌ي فردوس- كاخك، زلزله‌اي به وقوع پيوست، هنگامي كه عده‌اي از طلاب و روحانيون براي كمك به زلزله‌زدگان به اين شهر مسافرت كردند، در آن‌جا با آية ‌الله خامنه‌اي آشنا گرديد. اين آشنايي، تغييرات عظيم فكري را در او موجب شد و به همراه هم رزم هميشگي‌اش؛ برادر فرزانه تدريس تفسير را به ايشان پيشنهاد كردند كه اين جلسات سرآغاز دگرگوني نويني در حوزه‌ي علميه ي مشهد مي‌شد. استقبال گرم مردم به خصوص طلبه‌ها و دانشجويان از اين درس، موجب وحشت ساواك شد و به تعطيل شدن جلسات درس از طرف ساواك انجاميد. شهيد كامياب، به علت اين كه به درس طلبگي مشغول بود از خدمت سربازي معاف گرديد. ايشان دروس سطح را نزد اساتيدي چون آية ‌الله خامنه‌اي و استاد مرتضوي خواندند. در 16 سالگي، به پيشنهاد پدر و مادرش با خانم بي‌بي طاهره ي بيدار فرهماني ازدواج كرد كه ثمره‌ي اين ازدواج، 5 فرزند به نام‌هاي سيدحسين، سيدعلي، سيدامين، بي‌بي‌آزاده و بي‌بي فاطمه مي‌باشد. براي بالا بردن سطح بينش خود در مباحث فقهي مرحوم آية ‌الله شيخ ابوالحسن شيرازي؛ اولين امام جمعه‌ي مشهد شركت مي‌كرد. به شخصيت و تأليفات شهيد مطهري عشق و علاقه ي وافري داشت. فعاليت‌هاي چشمگير حجة‌الاسلام كامياب، در تشكيل جلسات مخفي و پخش اعلاميه، پيام‌ها و كتاب‌ها موجب آن گشت كه هم زمان با جشن‌هاي 2500 ساله، مورد شناسايي ماموران شاه واقع شود واين تعقيب و گريزها هم زمان با آغاز تشكيل زندگي ايشان بود، امّا ساواك نتوانست ايشان را دستگير كند. فعاليت‌هاي سياسي ايشان منحصر به مشهد نبود بلكه در كرمان، يزد، و ساير شهرها فعاليت داشتند. سخنراني ايشان در مسجد جامع كرمان در سال 1357 باعث شد كه تظاهرات مردمي شكل گيرد، و به دنبال آن ساواك در تعقيب ايشان بود. همچنين تعداد زيادي از مردم به دست عمال پهلوي به شهادت رسيدند، و تعدادي نيز مجروح گرديدند. سپس ايشان به يزد رفته و پس از آن به شهر قزوين عزيمت كرده و سپس در تهران به مبارزات خود ادامه دادند. مادر شهيد در خاطره‌اي از ايشان مي‌گويد: «سيدرضا، در مسجد گوهرشاد بودند و سخنراني مي‌كردند، كه مردم شلوغ كردند ايشان بلند شدند و گفتند: چه شده؟ گفتند: مي‌خواهند شما را دستگير كنند، در پاسخ گفتند: مرا مي‌خواهند دستگير كنند، شما چرا مي‌ترسيد؟! از مسجد بيرون آمده چندتن از سربازان آماده‌ي شليك بيرون مسجد ايستاده بودند. ايشان گفتند: چه خبر شده؟ چرا اسلحه كشيده‌ايد؟ مگر خلاف كردم؟ سخنراني كه خلاف نيست! بعد تمام سربازان اسلحه‌هايشان را بر روي زمين انداختند. شب بعد هم آمدند. بعد از سخنراني ايشان، همهمه‌اي بپا شد و بعد از سخنراني مردم متفرق شدند. هنگامي كه ايشان مي‌خواستند بيرون بروند، مردم انقلابي، به صورت مخفيانه و به طرز ماهرانه اي ايشان را از بين سربازها رد كرده بودند و كسي متوجه اين موضوع نشده بود. فعاليت‌هاي سياسي ايشان به قدري زياد بود كه نامش جزء ليست سياه ساواك قرار گرفت. پس از انقلاب نيز نقش فعالي در اكثر نهادهاي انقلابي به عهده داشت و با بيان رسا و گفتار شيوا، بار تبليغاتي بسياري به دوش مي‌كشيد. از خصوصيات بارز اخلاقي ايشان اين بود كه مهربان، آرام و ساكت و اهل معاشرت و مشورت بودند. در مسئوليت واحد آموزش حزب‌جمهوري اسلامي مشهد نيز انجام وظيفه مي‌كردند. در برابر مشكلات صبور بودند. به آموزش قرآن و تدريس در كلاس‌هاي عقيدتي مي‌پرداخت. مخارج خود را به سختي تامين مي‌كرد. نسبت به خبرچيني و دروغگويي حساس بود. با پدر و مادر بسيار آرام بود و با احترام و مؤدبانه رفتار مي‌كرد. در رابطه با حلال و حرام بسيار مقيد بودند. به نماز اول وقت اهميت مي‌داد. و علاقه‌ي وافري به خواندن قرآن و ذكر خدا داشت. از اخلاص زيادي برخوردار بود و بسيار متواضع. ارتباط نزديكي با خانواده‌ي شهدا داشت و به ديدار ايشان مي‌رفت. روحاني شهيد؛ سيدرضا كامياب سرانجام در تابستان سال 1360 به دعوت استاد شهيد هاشمي‌نژاد، كانديداي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي گرديد و با راي قاطع مردم شهر، به مجلس راه يافت، ولي قبل از آن كه در خانه‌ي ملّت حضور يابد، در 8/5/1360 در حالي كه از حزب خارج و به طرف منزل حركت مي‌كرد، مورد سوء قصد مسلحانه‌ي يكي از عوامل آمريكا واقع شد و در تقاطع بلوار راه آهن، خيابان خواجه‌ربيع، در ساعت 44/11 دقيقه به درجه‌ي رفيع شهادت نايل آمد. شهيد كامياب، چند شب قبل از شهادت خويش در خواب مي‌بيند: در يك ميدان وسيع، حضرت امام حسين عليه السلام به كنار او آمده و او را در آغوش مي‌گيرد. امام لب هاي او را مي‌بوسد. سپس امام خميني در آن صحنه حاضر مي‌شوند و ايشان را كه بر اسب امام حسين عليه السلام سوار شده‌اند بدرقه مي‌كنند. در كلامي حضرت آية ‌الله خامنه‌اي درباره ي او مي‌گويند: شايد بدين معنا بتوان كامياب را جزء يكي از بهترين روحانيون سراسر كشور ناميد. پيكر مطهر روحاني شهيد؛ سيدرضا كامياب در حرم مطهر امام رضا عليه السلام به خاك سپرده شد.


   نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390  توسط مرتضی غلامی 




«آنچه رزمندگان ما به عینه در طول جنگ دیده اندحضور و فرماندهی حضرت بقیة‌الله‌الاعظم امام زمان(عج) بود که بارها و بارها آنها را یاری فرمودند...» این را سرلشکر شهید مسعود منفرد نیاکی فرمانده لشکر 92 زرهی خوزستان در حین عملیات بیت‌المقدس گفته است.علمیات بیت‌المقدس که نقطه عطف نبردهای 8 سال دفاع مقدس به‌شمار می‌رود از 10/2/1367 آغاز و پس از 24 روز نبرد سنگین و بی‌وقفه با آزاد‌سازی خونین شهر قهرمان در سوم خرداد ماه با فریاد الله‌اکبر رزمندگان دلاور اسلام در مسجد جامع این شهر به پایان رسید. این‌گونه بود که دوباره خونین‌شهر به خرمشهر تبدیل گردید.


 

عملیات بیت‌المقدس در جنوب غربی اهواز و در امتداد ساحل غربی رودخانه کارون آغازو در امتداد نوار مرزی از طلائیه تا شلمچه و سپس سواحل اروند کنار ادامه یافت. در این عملیات 5400 کیلومتر مربع از اراضی میهن اسلامی آزاد گردید و با 17499 اسیر و 16000 کشته و زخمی از ارتش صدام، ضربه مهلکی بر دشمن بعثی فرود آمد. سپهبد شهید صیاد شیرازی چند سال پس از آزاد سازی خرمشهر در تشریح این عملیات گفته است: ترکیب رزمندگان ارتش، سپاه و بسیج بسیار مثبت و مقدس بود ضمن آنکه تلاش بی‌وقفه جان برکفان جهاد سازندگی به همراه واحدهای مهندسی ارتش، سپاه و امدادگران پزشکی علی‌الخصوص حضور روحانیت آگاه متعهد در خطوط مقدم جبهه‌ها حاکمیت ایمان و تعالی روح رزمندگان غیور اسلام را به همراه داشت.سقوط خرمشهر و فتح آن دو واقعه فراموش نشدنی جنگ تحمیلی است. امام جمعه وقت خرمشهر در این رابطه گفته است: «سقوط خرمشهر را باید رمز مظلومیت انقلاب و آزادی آن را مایه صلابت و قدرت جمهوری‌اسلامی دانست. به نظر کارشناسان نظامی حتی به نظر امام «فتح خرمشهر کاری مافوق کارهای عادی بود و به همان دلیل حضرت امام فرمودند یادتان باشد خرمشهر را خدا آزاد کرد. من لازم می‌دانم از مقاومت دلیرانه نیروهای بسیج، سپاه، ژندارمری، نیروی دریایی و به ویژه گردان دژ 151 لشکر 92 زرهی اهواز یاد کنم چرا که زمان حمله عراق بیش از 40 روز اجازه اشغال خرمشهر را ندادند و تعدادی از پرسنل این گردان در همان پادگان به شهادت رسیدند.» اشغال خرمشهر 578 روز طول کشید و در این مدت طولانی رزمندگان دلاور اسلام ابتدا دشمن را متوقف کردند و سپس با عملیات‌های کوچک و محدود توانستند در مواضع عراقی‌ها رخنه کرده و سپس با عملیات‌های مهمی چون ثامن‌الائمه و طریق‌القدس و فتح‌المبین آزادسازی سرزمین‌های اشغال شده را آغاز کنند و نهایتا با عملیات بیت‌المقدس نخستین تلاش‌های صلح بین‌المللی را که به‌ صورت جدی مطرح می‌شد به دنبال بیاورند. صدام حسین رئیس‌جمهور عراق و آتش‌افروز جنگ در اقدامی اضطراری مواضع بسیاری را در غرب کشورها و شعار صلح‌طلبی را دوباره مطرح کرد.روز سوم خرداد ماه 1361هنگامی که در بعد از ظهر یک روز گرم صدای گوینده رادیو، شنوندگان را به شنیدن خبر جدیدی ترغیب می‌کرد، رزمندگان پیروز اسلام بر فراز مسجد جامع خرمشهر پرچم فتح و پیروزی را به اهتزاز در آورده بودند؛ رزمندگانی که خبرگزاری‌های جهانی و رسانه‌های استکبار را این‌گونه به تعجب واداشتند. آسوشیتدپرس در این رابطه اذعان کرد؛ خرمشهر از جایگاه‌های بزرگ جنگ محسوب می‌شود و بیرون راندن عراق‌ها به آن معناست که عراقی‌ها تمامی مناطق استراتژیکی را که در آغاز جنگ تصرف کرده بودند از دست داده‌اند.مایکل کندی خبرنگاری روزنامه لس‌آنجلس تایمز نوشت: یک ژنرال عراقی که تنها خود را محمد معرفی کرده است گفت: ما علاقه‌ای به ماندن در اینجا نداریم، اینجا یک صحرای خشک و خالی است و می‌تواند ارزانی خودشان «ایرانی‌ها» باشد. این‌گونه صحبت‌ها با استراتژی عراق در آغاز جنگ مغایرت دارد. روزنامه لوکوتیزین دو پاری تحت عنوان پیروزی‌های لشکریان امام خمینی نوشت: لشکریان ارتش به حمایت سپاه پاسداران پیشروی خود را به ‌سوی مرز ادامه می‌دهند و باز پس‌گیری خرمشهر هدف نهایی عملیات بیت‌المقدس است.و سرانجام واشنگتن پست در اظهار‌نظری کوتاه پایان عملیات را اعلام کرد: باز پس‌گیری بندر خرمشهر نمایانگر پیروزی تقریبا قاطع ایران در این جنگ بوده است.امید آنکه تاریخ پر افتخار گذشته روشنگر راه آیندگان باشد.     

   نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390  توسط مرتضی غلامی 



مقدمه:
سنگيني شرايط دشوار پس از عمليات کربلاي 4 ضرورت انجام عمليات ديگري را ايجاب مي کرد. عملياتي که پيروزي آن تضمين شده باشد و ضمنا از جنبه نظامي و سياسي بسيار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلاي 4 را جبران نمايد.
ناحيه‌ي‌ مرزي‌ِ استراتژيك‌ شلمچه‌ در منطقه‌ي‌ شمال‌ غربي‌خرمشهر واقع‌ شده‌ كه‌ از جنوب‌ با اروند رود، از شمال‌ با منطقه‌ي‌عمومي‌ اهواز و از غرب‌ با مرزهاي‌ بين‌ المللي‌ ايران‌ و عراق، محصورگرديده‌ است‌. وجود اروند رود در جنوب‌ آن‌، درياچه‌ي‌ ماهي‌ و جزايربوبيان‌، ويژگي‌ نظامي‌ خاصي‌ را در اين‌ منطقه‌ به‌ وجود آورده‌ است‌ وبه‌ خاطر نزديكي‌ جغرافيايي‌ آن‌ با شهر صنعتي‌ بصره‌، از نظركارشناسان‌ نظامي‌، داراي‌ اهميت‌ فوق العاده‌اي‌ بوده‌ است‌.
ارزشمند ترين منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم ترين مواضع و موانع را داشت، به طوري که عبور از آن ها غير ممکن مي نمود و با توجه به اصول نظامي شناخته شده و محاسبات کمي، ضريب موفقيت بسيار ناچيز بود و بالطبع تضمين پيروزي از سوي فرماندهان عمليات را غير ممکن مي ساخت؛ ليکن ضرورت غير قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعيت و لزوم تسريع در تصميم گيري پس از عمليات کربلاي 4 سبب گرديد که صرفا براي انجام تکليف و با اميد به نصرت الهي، تمامي نيروهاي خودي اعم از رزمنده و فرمانده براي عمليات بزرگ کربلاي 5 آماده شوند.
هنگام انتخاب منطقه عمليات کربلاي 5، آنچه اوضاع را پيچيده تر مي کرد، اين بود که:
تنها انجام يک عمليات نمي توانست موثر باشد.
به علاوه عمليات بايد با پيروزي توام باشد.
هم چنين سرعت عمل نيز نقش تعيين کننده اي در اين عمليات داشت.
دشمن با توجه به اهميت منطقه، زمين شرق بصره را مسلح به انواع موانع و استحکامات کرده بود و با رها کردن آب در منطقه، انجام هرگونه عملياتي را غير ممکن ساخته و فضاي امني را براي خود به وجود آورده بود تا بتواند حرکت هر نيروي مهاجم را قبل از دستيابي به خط اول خود سرکوب کند.
رزمندگان‌شجاع‌ سپاه‌ اسلام‌ در مرحله‌ي‌ اول‌ عمليات‌، با هجومي‌ مرگبار وغافل‌گيرانه‌ به‌ قلب‌ دشمن‌، در تاريخ‌ فرداي‌ آن‌ روز، شلمچه‌ را آزادمي‌نمايند و با گسترش‌ عمليات‌ خود، هر لحظه‌ فاصله‌ي‌ خود را بابصره‌ كم‌ مي‌كنند؛ به‌ طوري‌ كه‌ صداي‌ شليك‌ مسلسل‌ها مردم‌ شهر راسراسيمه‌ به‌ خيابان‌ها مي‌ريزد.
در دومين‌ مرحله‌ي‌ اين‌ عمليات‌،رزمندگان‌ اسلام‌ با عبور از موانع‌ ايذايي‌ و بسيار محكم‌، هجوم‌ سنگين‌خود را عليه‌ مواضع‌ دشمن‌ شروع‌ مي‌كنند كه‌ پاسگاه‌هاي‌ شلمچه‌،بوبيان‌ و كوت‌ سواري‌ در اين‌ هجوم‌، آزاد مي‌شود. رزمندگان‌ اسلام‌ باهجوم‌ ديگري‌ چندين‌ كيلومتر از جاده‌ي‌ آسفالته‌ شلمچه‌ ـ بصره‌ را آزادمي‌كنند و به‌ عمق‌ مواضع‌ دشمن‌ نفوذ كرده‌، خود را به‌ دژ فولادين‌بصره‌ مي‌رسانند.
اين‌ دژ توسط‌ كارشناسان‌ خارجي‌ احداث‌ شده‌ بودكه‌ داراي‌ خاكريزهاي‌ مثلثي‌، هلالي‌، سنگرهاي‌ مستحكم‌ بتوني‌ وموانع‌ ايذايي‌ سنگين‌ بود و ساخت‌ آن‌ پنج‌ سال‌ طول‌ كشيده‌ بود.
اولين خط دفاعي دشمن دژي بود که در يک سمت آن سنگرهاي بتوني براي استراحت نيرو و در سمت مقابل، سنگرهاي ديده باني و تيربار با مهمات آماده و سنگرهاي تانک احداث شده بود. اين دژ، دشمن را از موقعيت ممتازي براي اشراف و تسلط کامل بر منطقه برخوردار مي کرد. در پشت خط اول چند موضع هلالي شکل احداث، که قطر هر يک به 300 الي 400 متر و ارتفاع آن به 5 تا 6 متر مي رسيد.

در پشت مواقع هلالي، براي تردد و استقرار تانک، جاده ساخته شده بود و به اين وسيله تانک مي توانست با استقرار روي مواضع مشخص شده، کل منطقه درگيري را زير پوشش گلوله مستقيم و تيربار قرار دهد.


دومين خط دشمن به فاصله صد متر از خط اول و به موازات آن احداث، و سيل بندي بود به عرض 205 و ارتفاع 4 متر که داراي موضع پياده، کانال مواصلاتي و مواضع تانک بود. اين سيل بند از جنوب جاده شروع مي شد و به سمت اروند ادامه داشت.

سومين خط دشمن، خاکريزي بود به موازات خط دوم و داراي مواضع پياده و تانک که در جلوي آن کانال َمتروکه اي به عرض 4 و عمق 2 متر احداث شده بود. چهارمين رده دشمن در پشت نهر دوعيجي قرار داشت و شامل نهر، دژ و چندين موضع هلالي پي در پي، که بر توانايي دشمن براي مقابله و دفاع مي افزود.

پنجمين رده دشمن در پشت نهر جاسم قرار داشت. ضمن آن که در حد فاصل خط چهارم و پنجم، قرارگاه دشمن، خصوصا قرارگاه تاکتيکي سپاه سوم (مقر فرماندهي لشکر11)، داراي مواضع مستحکمي بود و پدافند مستقل داشت. پس از خط جاسم تا کانال زوجي، مرکز توپخانه، لجستيک و عقبه لشکر 11 قرار گرفته بود و رده ششم و هفتم دشمن شامل کانال زوجي و مثلثي هاي غرب کانال زوجي بود. در منطقه شلمچه، دشمن زمين را به شکل پنج ضلعي درآورده بود. که از استحکامات بسيار پيچيده اي بر خوردار بود.

گارد رياست‌ جمهوري‌ عراق با فرماندهي‌ صدام‌ به‌ منطقه‌ اعزام‌ مي‌شود وبي‌ درنگ‌ پاتك‌هاي‌ سنگين‌ خود را آغاز مي‌كند؛ اما هر بار با تحمل‌شكست‌هاي‌ سنگين‌ وادار به‌ عقب‌ نشيني‌ مي‌شود. در مرحله‌ي‌ سوم‌ عمليات‌، رزمندگان‌ اسلام‌ از كنار اروند به‌ مواضع‌دشمن‌ در محور نهر جاسم‌ هجوم‌ برده‌، يگان‌هاي‌ سر در گم‌ دشمن‌ را درعمليات‌ گاز انبري‌ گرفتار كرده‌ و تعدادي‌ از آن‌ها را كشته‌ يا زخمي‌مي‌كنند و با عبور از نهر جاسم‌ و تسلط‌ بر پل‌هاي‌ ارتباطي‌، به‌ عمق‌مواضع‌ دشمن‌ نفوذ مي‌كنند.


19 دی ماه سالروز عمليات كربلاي 5 در سال 1365

رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام‌ براي‌ آزاد سازي‌ مناطق‌ تحت‌ اشغال‌و دفع‌ تجاوز دشمن‌ و به‌ منظور دست‌يابي‌ به‌ اهداف‌ والاي‌ خود، اقدام‌به‌ انجام‌ عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ در اين‌ منطقه‌ نمودند. اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ نوزدهم‌ دي‌ ماه‌ 1365 با رمز مبارك‌ يازهرا(ع) در منطقه‌ي‌ شلمچه‌ و شرق بصره‌ آغاز مي‌شود.


منطقه شلمچه به لحاظ اهميت سياسي و نظامي آن، به عنوان يکي از معابر وصولي شهر بصره، همواره در زمره اهداف قواي نظامي جمهوري اسلامي ايران قرار داشت. در صورت تسلط بر اين منطقه، جمهوري اسلامي مي توانست برتري خود در جنگ را به اثبات برساند.


منطقه عمليات

منطقه عملياتي شلمچه که در جنوب شرقي شهر مهم بصره قرار گرفته و تقريبا نزديک ترين محور وصولي به اين شهر به شمار مي آيد، به مناطق و محورهاي زير محدود مي باشد:

از شمال، به آب گرفتگي جنوب زيد.
از شرق، به دژ مرزي ايران و عراق.
از جنوب، به رودخانه اروند و اروند صغير.
از غرب، به کانال زوجي و شهرهاي تنومه و الحارثه.
اين منطقه از تعداد زيادي نهر، کانال، خاکريز، جاده و .... تشکيل شده است که همه آن ها در بخش شمالي اروند قرار دارند. هم چنين، آب گرفتگيهاي متعددي در اين منطقه وجود دارند که از سوي ارتش عراق به عنوان موانعي در مقابل هر گونه نفوذ قواي جمهوري اسلامي ايجاد شده اند.


استعداد دشمن

منطقه عملياتي در حوزه پدافندي سپاه سوم عراق بود و سه لشکر 11 پياده، 5 مکانيزه و 3 زرهي در اين منطقه مستقر بودند.

با شروع عمليات، تعداد ديگري از لشکرهاي عراق به تدريج در منطقه عملياتي حضور يافتند. اين لشکرها عبارت بودند از:

الف – پياده:
: لشکرهاي 2، 4، 7، 8، 22، 32، 14، 15، 25، 18، 30، 29، 27، 28، 33، 20 و 35

ب – زرهي:
: لشکر هاي 6، 10 و 12.

ج – مکانيزه:
: لشکر 1.

د – گارد رياست جمهوري:
: لشکرهاي 1، 2، 3 و6.

در ذيل، تمام يگان هايي که به منطقه کربلاي 5 اعزام شدند، بر حسب تيپ آورده شده است:

الف – پياده:
: تيپ هاي 36، 4، 5، 29، 18، 19، 38، 39، 23، 22، 28، 45، 47، 48، 14، 44، 71، 72، 74، 75، 76، 78، 79، 81، 82، 83، 84، 88، 90، 91، 93، 94، 95، 96، 101، 102، 103، 105، 106، 107، 109، 111، 112، 113، 114، 116، 117، 118، 119، 120، 238، 412، 413، 417، 418، 421، 422، 423، 426، 428، 429، 430، 431، 435، 436، 437، 438، 439، 442، 443، 501 ، 502، 506، 603 ، 604، 605، 701، 702، 703، 704، 707، 801 و 805.

ب – زرهي:
: تيپ هاي 34، 6، 12، 26، 30، 16، 17، 42، 37 و50 و گردان تانک لشکر 11 پياده.

ج – مکانيزه:
: تيپ هاي 27، 8، 20، 15، 25، 24 و 46.

د – گارد رياست جمهوري:
: تيپ هاي 4، 5، 6، 7، 8، 16، 17 پياده، 2 و 10 زرهي، 3 نيروي مخصوص و 11 کماندو.

هـ – نيروهاي مخصوص:
: تيپ هاي 65، 66 و 68.

و – کماندو:
: تيپ هاي 1، 2 و 3 ستاد کل، هفت تيپ کماندويي از سپاه هاي هفت گانه و پنج گردان مستقل کماندو.

ز – توپخانه:
: 46 گردان.


قواي خودي

براساس موجودي 200 گردان نيرو، نحوه رزم به شکل زير طراحي شد:

قرارگاه خاتم الانبياءصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به عنوان قرارگاه مرکزي.

قرارگاه کربلا تحت فرماندهي قرارگاه خاتم الانبياء صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدايت نيروهاي زير را به عهده داشت:

لشکر 25 کربلا.
لشکر 41 ثارالله عليه‌السلام.
لشکر 31 عاشورا.
تيپ مستقل 33 المهدي (عج).
تيپ مستقل 18 الغدير.
تيپ مستقل 48 فتح.

قرارگاه نجف تحت فرماندهي قرارگاه خاتم الانبياءصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدايت نيروهاي زير را بر عهده داشت:

لشکر 17 علي بن ابي طالب عليه‌السلام.
لشکر 5 نصر.
لشکر 105 قدس.
لشکر 155 ويژه شهدا.
لشکر 21 امام رضا عليه‌السلام.
تيپ مستقل 57 حضرت ابوالفضل عليه‌السلام.
تيپ مستقل 12 قائم (عج).
قرارگاه قدس تحت فرماندهي قرارگاه خاتم الانبياءصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدايت نيروهاي زير را بر عهده داشت:
لشکر 27 محمد رسول الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم.
لشکر 7 ولي عصر (عج).
لشکر 8 نجف اشرف.
لشکر 14 امام حسين عليه‌السلام.
لشکر 32 انصارالحسين عليه‌السلام.
تيپ مستقل 44 قمربني هاشم عليه‌السلام.

هم چنين، گردان مستقل 38 زرهي ذوالفقار، تيپ 20 زرهي رمضان و تيپ توپخانه 15 خرداد تحت امر قرارگاه خاتم الانبياء صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودند. در مجموع، 24 گردان توپخانه، آماده آتش وجود داشت.
در جريان عمليات نيز قرارگاه عملياتي نوح و تيپ هاي مستقل 110 خاتم الانبياءصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و 22 بدر به نيروهاي عمل کننده ملحق شدند.


نتايج عمليات کربلاي 5

عبور از موانع نفوذ ناپذير دشمن در شرق بصره و حضور در حومه اين شهر به گونه اي اهميت يافت که متعاقب اين عمليات:

موقعيت سياسي و نظامي عراق تضعيف شد و در نتيجه حملات گسترده اين کشور به مراکز اقتصادي، صنعتي و مسکوني ايران بار ديگر آغاز شد.
اوضاع جبهه هاي نبرد به سود قواي نظامي ايران تثبيت شد و سپاه پاسداران يکي از ارزنده ترين تجارب نظامي خود را کسب کرد.
تلاش هاي بين المللي براي پايان دادن به جنگ افزايش يافته و به تصويب قطع نامه 598، که در آن براي اولين بار تا حدودي نظريات جمهوري اسلامي ايران لحاظ شده بود، در شوراي امنيت سازمان ملل انجاميد.
حضور گسترده نظامي امريکا و متحدين او در خليج فارس آغاز شد و يکي از هواپيماهاي مسافربري ايران توسط ناوگان امريکا ساقط گرديد.
تعدادي از حجاج بي دفاع ايران توسط رژيم سعودي به شهادت رسيدند.

آخرين آمار انهدام نيروي دشمن از شروع عمليات کربلاي 5 تا پس از عمليات تکميلي کربلاي 5 به شرح زير است:

1- مناطق و تاسيسات آزاد شده:

12 کيلومتر پيشروي به طرف بصره و آزاد کردن 150 کيلومتر مربع.
آزاد سازي پاسگاه هاي بوبيان، شلمچه، کوت سواري و خين.
آزاد سازي 14 کيلومتر از جاده آسفالته شلمچه – بصره.
آزاد سازي جزاير بوارين، فياض و ام الطويل.
آزاد سازي 11 قرارگاه تيپ ارتش عراق.
آزاد سازي روستاهاي خرنوبيه، سعيديه، حنين، سليمانيه، هسجان، جاسم.
عبور از کانال ماهي گيري، نهر دوعيجي و جاسم.
استقرار در 10 کيلومتري بصره.
تصرف درياچه بوبيان و بخشي از کانال ماهي.

2- تجهيزات منهدم شده دشمن:

بيش از 80 فروند هواپيما.
700 دستگاه تانک و نفربر.
250 قبضه توپ صحرايي و ضد هوايي.
صدها قبضه انواع ادوات نيمه سنگين.
1500 دستگاه خودرو.
400 دستگاه انواع ادوات مهندسي و رزمي.
مقدار زيادي سلاح سبک و مهمات.

در اين عمليات 81 تيپ و گردان مستقل دشمن منهدم و 24 تيپ و گردان مستقل نيز آسيب کلي ديدند و تعداد 40 هزار نفر کشته يا زخمي و 270 نفر نيز اسير شدند.


بازتاب عمليات کربلاي 5

شکستن خطوط و استحکامات و پيشروي در شرق بصره، توانايي ها و قابليت هاي نظامي عراق را بار ديگر، زير سؤال برد، چنان که روزنامه آبزِرِور چاپ پاريس به نقل از کارشناسان غربي نوشت: «براي اولين بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کارشناسان غربي در مورد امکانات دفاعي عراق دچار ترديد شده اند.»

هم چنين تاکيد بر توانايي نظامي ايران، بخشي ديگري از تحليل هاي ارايه شده در رسانه هاي خبري بود، چنان که راديو بي. بي. سي طي تحليل در همين زمينه، با توجه به تجربه سپاه درعمليات فاو و عبور از رودخانه اروند، ضمن اشاره به عبور از منطقه آب گرفتگي و کانال پرورش ماهي در عمليات کربلاي 5 گفت: «موفقيت ايران در عبور از درياچه ماهي، يک بار ديگر توانايي ايران در عبور از آبراه ها را نشان مي دهد.»

هفته نامه نيوزويک نيز ضمن تاکيد بر پيروزي ايران در عمليات کربلاي 5، بر شرايط پيروزي ايران بر عراق اشاره کرد:

«تهاجم ايراني ها در نزديکي بصره، حداقل يک چيز را در خصوص جنگ ايران و عراق تغيير داده و آن اين مساله است که براي اولين بار طي چند سال گذشته، اين احتمال را که يک طرف حقيقتاً بر ديگري پيروز شود، مطرح ساخته است.»

 

 عمليات غرور آفرين کربلاي پنج


عمليات‌ كربلاي5؛ انهدام‌ قوي‌ترين‌ دژ دشمن‌

به‌ دليل‌ دست‌ نيافتن‌ ايران‌ به‌ اهداف‌ پيش‌بيني‌ شده‌ در عمليات‌ كربلاي‌4 ،بحران‌ بزرگي‌ براي‌ فرماندهان‌ جنگ‌ به‌ وجود آمده‌ بود. به‌ همين‌ سبب‌ با توجه‌ به‌ آمادگي‌ يگان‌ها و نيروهاي‌ داوطلب‌ براي‌ انجام‌ عملياتي‌ ديگر، طرح‌ عمليات‌ «كربلاي5» در مدتي‌ اندك‌ يعني‌12 روز، ريخته‌ شد.

چيزي‌ كه‌ اوضاع‌ را به‌ هنگام‌ انتخاب‌ منطقه‌ عملياتي‌ پيچيده‌ و دشوار مي‌ساخت، اين‌ بود كه‌ در چنين‌ شرايطي‌ تنها انجام‌ يك‌ عمليات‌ نمي‌توانست‌ راهگشا باشد، بلكه‌ در عين‌ حال‌ عمليات‌ مي‌بايست‌ از شرط‌ تضمين‌ پيروزي‌ و همچنين‌ شرايط‌ و ويژگي‌هاي‌ لازم‌ مناطق‌ آزاد شده‌ به‌ سود جمهوري‌ اسلامي‌ بهره‌مند باشد.

هشت‌ ماه‌ و اندي‌ وقت‌ و سرمايه‌گذاري‌ نسبتا وسيع‌ جمهوري‌ اسلامي‌ (نيروي‌ انساني، امكانات‌ و غيره) براي‌ طراحي و انجام‌ عمليات‌ گسترده‌ و بخصوص‌ شيوه‌ تبليغاتي‌ و طرح‌ مساله‌ عمليات‌ سرنوشت‌ساز، تا حد زيادي‌ توقع‌ همگان‌ را نسبت‌ به‌ دستاوردهاي‌ عمليات‌ آينده‌ بالابرد و تلقي‌ خاصي‌ را نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ جنگ‌ در بين‌ مردم‌ پديدآورد. توقف‌ نبرد در كربلاي‌4 و اعلام‌ آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عمليات‌ محدود، ابهاماتي‌ را مي‌توانست‌ در اذهان‌ به‌ وجود آورد كه‌ تبليغات‌ ناخوشايندي‌ را در پي‌ داشت.

ولي‌ عمليات‌ كربلاي‌5 كه‌ در ساعت‌1 و30 دقيقه‌ بامداد19 دي‌ ماه‌1365 با رمز «يا زهرا(سلام‌ الله‌ عليها») آغاز شد، تا اندازه‌اي‌ انتظارات‌ مردم‌ را برآورده‌ ساخت. اين‌ عمليات‌ تا پايان‌ سال‌1365 ادامه‌ يافت‌ و به‌ لحاظ‌ مقاومت‌ و جنگندگي‌ نيروهاي‌ ايران‌ در شرايط‌ بسيار مشكل‌ و پيچيدگي‌ دژهاي‌ مستحكم‌ دشمن، يكي‌ از بزرگترين‌ نبردهاي‌ تمام‌ دوران‌ جنگ‌ تحميلي‌ محسوب‌ مي‌شود. منطقه‌ عمومي‌ شرق‌- بخاطر اهميت‌ سياسي‌ و نظامي‌ آن‌- همواره‌ جايگاهي‌ قابل‌ توجه‌ در انديشه‌ طراحان‌ جنگ‌ داشته‌ است.

پس‌ از فتح‌ خرمشهر، تسلط‌ بر شلمچه‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از معابر وصولي‌ شهر بصره، در زمره‌ اهداف‌ قواي‌ نظامي‌ ايران‌ قرار گرفت‌ و عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ بهترين‌ موقعيت‌ براي‌ عملي‌ ساختن‌ اين‌ ايده‌ بود. پيشروي‌ سريع‌ نيروها از سيل‌بند و مواضع‌ دشمن‌ در شرق‌ «كانال‌ ماهي» بسته‌ و سپس‌ عبور از اين‌ كانال‌ و توسعه‌ وضعيت‌ نيروهاي‌ خودي، نشانگر غافلگيري‌ دشمن‌ در اين‌ محور بود. اخبار و اطلاعات‌ واصله‌ نيز حكايت‌ از وضعيت‌ نسبتا مناسب‌ و خوب‌ نيروها مي‌كرد. ادامه‌ اين‌ تلاش‌ها در روز نخست‌ منجر به‌ تصرف‌ مثلث‌ غرب‌ «كانال‌ زوجي» شد.

همچنين‌ در محور «پنج‌ ضلعي»، تلاش‌ دشمن‌ منحصرا مقاومت‌ در يك‌ قرارگاه‌ فرماندهي‌ تيپ‌ بود و نيروهاي‌ رزمنده‌ و زرهي‌ سپاه توانستند بيشتر پايگاه‌هاي‌ موجود در اين‌ محور را به‌ تصرف‌ خود درآورند. درگيري‌ در جزيره‌ «بوارين» در ساعات‌ نخستين‌ عمليات، بيشتر بدين‌ منظور بود كه‌ دشمن‌ احساس‌ كند در سراسر خط‌ درگيري‌ وجود دارد تا فرصت‌ تمركز نيرو را نداشته‌ باشد.

همچنين‌ در پاسگاه‌ «بوبيان» كه‌ جناح‌ راست‌ عمليات‌ بود، رزمندگان‌ توانستند آن‌ را به‌ تصرف‌ خود درآورند. در روزهاي‌ بعد، پاتك‌هاي‌ سنگين‌ دشمن‌ در منطقه‌ از محورهاي‌ مختلف‌ آغاز شد و از طرفي‌ عمليات‌ و درگيري‌ نيروهاي‌ خودي‌ نيز ادامه‌ پيدا كرد. در مجموع، مقاومت‌ و ايستادگي‌ نيروها زير آتش‌ شديد دشمن، با وجود كمبود مهمات‌ و بسته‌ شدن‌ چند راه‌ تداركاتي‌ و كمك‌ رساني، بي‌نظير بود. در محور كانال‌ پرورش‌ ماهي‌ اين‌ درگيريها به‌ اوج‌ خود رسيد و تنها جاده‌ ارتباطي‌ كه‌ به‌ رزمندگان‌ مستقر در اين‌ محور آذوقه‌ و مهمات‌ مي‌رساند، بي‌وقفه‌ زير آتش‌ سنگين‌ عراق‌ بود. گذشته‌ از نقش‌ اساسي‌ عمليات‌ كربلاي‌5 در پيدايش‌ يك‌ امكان‌ تازه‌ براي‌ اجراي‌ آتش‌ پي‌ در پي‌ بر روي‌ شهر بصره‌- همزمان‌ با جنگ‌ شهرها- تلاشي‌ وسيع‌تر براي‌ انهدام‌ قسمت‌ ديگري‌ از ارتش‌ عراق، (حتي‌ بيشتر از فاو) از جمله‌ دستاوردهاي‌ مهم‌ نظامي‌ كربلاي‌5 بود.

انهدام‌ دشمن‌ در كربلاي‌5 بمراتب‌ بيشتر از والفجر8 بود، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ حتي‌ تحليلگران‌ غرب‌ ناچار به‌ اعتراف‌ گوشه‌اي‌ از اين‌ مساله‌ شدند. شلمچه‌ به‌ منزله‌ يكي‌ از قويترين‌ دژهاي‌ دشمن‌ محسوب‌ مي‌شد و اين‌ براي‌ ارتش‌ عراق‌ بمنزله‌ ديواري‌ غير قابل‌ نفوذ بود و همين‌ اعتماد بيش‌ از اندازه‌ نسبت‌ به‌ منطقه، تاثير بسزايي‌ در غافلگيري‌ دشمن‌ داشت. اين‌ عمليات‌ با انجام‌ چندين‌ عمليات‌ محدود كه‌ بعدها «عمليات‌ تكميلي» نام‌ گرفت، كامل‌ شد. اين‌ عمليات‌ باعث‌ تثبيت‌و ترميم‌ خطوط‌ پدافندي‌ نيروهاي‌ ايراني‌ گرديد.


در راس‌ اهداف‌ عمليات‌ تكميلي، پنج‌ هدف‌ عمده‌ قرار داشت:

1- تكميل‌ و ترميم‌ خط‌ پدافندي‌ خودي‌ در نهر جاسم.
2 -توسعه‌ و تثبيت‌ نهايي‌ سر پل‌ منطقه‌ غرب‌ نهر جاسم‌ و پيشروي‌ عمده‌ به‌ سوي‌ كانال‌ زوجي‌
3- تصرف‌ مجدد سر پل‌ غرب‌ كانال‌ ماهي‌ و گرفتن‌ جناح‌ اساسي‌ از دشمن.
4- حضور موثر و تهديد منطقه‌ استراتژيك‌ شرق‌ كانال‌ زوجي.
5-انهدام‌ بخشي‌ وسيع‌ از امكانات‌ و نفرات‌ دشمن.

در عمليات‌ كربلاي‌5 بيش‌ از80 فروند هواپيما،700 دستگاه‌ تانك‌ و نفربر،250 قبضه‌ توپ‌ صحرايي‌ و ضدهوايي، صدها قبضه‌ انواع‌ ادوات‌ نيمه‌ سنگين،1500 دستگاه‌ خودرو، دستگاه‌ انواع‌ ادوات‌ مهندسي‌- رزمي، مقدار زيادي‌ سلاح‌ سبك‌ و مهمات‌ دشمن‌ منهدم‌ شد.

همچنين‌ در اين‌ عمليات‌81 تيپ‌ و گردان‌ مستقل‌ دشمن‌ منهدم‌ و34 تيپ‌ و گردان‌ نيز آسيب‌ كلي‌ ديد. تعداد كشته‌ و زخمي‌ها و اسراي‌ عراق‌ بالغ‌ بر42700 تن‌ بود. علاوه‌ بر آن‌220 دستگاه‌ تانك‌ و نفربر،500 دستگاه‌ خودرو،85 قبضه‌ انواع‌ توپ، هزاران‌ قبضه‌ سلاحهاي‌ سبك‌ و سنگين‌ و مقدار زيادي‌ مهمات‌ نيز به‌ غنيمت‌ نيروهاي‌ خودي‌ درآمد.

در اين‌ عمليات‌ بزرگ‌ و طولاني‌ كه‌ با سنگين‌ترين‌ و بيشترين‌ پاتك‌هاي‌ دشمن‌ توام‌ بود، چندين‌ تن‌ از فرماندهان‌ برجسته‌ ايراني‌ مانند «حسين‌ خرازي» فرمانده‌ لشكر14 امام‌ حسين‌(7) از اصفهان، «يدالله‌ كلهر» قائم‌مقام‌ لشكر27 محمد رسول‌ الله(9) از تهران، «حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ عبدالله‌ ميثمي» مسؤ‌ول‌ حوزه‌ نمايندگي‌ حضرت‌ امام(4) در قرارگاه‌ خاتم‌ الانبيأ9))، اسماعيل‌ دقايقي‌ فرمانده‌ لشكر9 بدر، هاشم‌ اعتمادي‌ فرمانده‌ تيپ‌ امام‌ حسن(7) محمدعلي‌ شاهمرادي‌ فرمانده‌ تيپ‌44 قمر بني‌هاشم، حاج‌ قاسم‌ ميرحسيني‌ قائم‌مقام‌ لشكر41 ثارالله، محمد فرومندي‌ قائم‌مقام‌ لشكر5 نصر و... به‌ شهادت‌ رسيدند.

نام‌ عمليات: كربلاي‌5 و عمليات‌ تكميلي‌
زمان‌ اجرا: 10/19 /1365
مدت‌ اجرا:70 روز
تلفات‌ دشمن‌: 42700(كشته، زخمي‌ و اسير )
رمز عمليات: يا زهرا(سلام‌ الله‌ عليها)
مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومي‌ شرق‌ بصره‌ -سراسر محور جنوبي‌ جنگ‌
ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌

اهداف‌ عمليات:
 انهدام‌ ماشين‌ جنگي‌ دشمن، گشودن‌ راه‌ براي‌ سرنوشت‌ جنگ‌ طولاني‌ و پاسخ‌ به‌ انتظارات‌ مردم‌ و تهديد شهر بصره

                                                                                                                                                     به نقل از همسنگرآی آر


   نوشته شده در شنبه 21 آبان1390  توسط مرتضی غلامی 



آخرين مطالب



مقام معظم رهبري

درباره ما ...
 
 
موضوعات
 
 
نويسندگان
Basij Nasr